شعار سایت رنگی- خانه ای می سازیم

به بهانه ی "فروشنده" اصغر فرهادی

نوشته شده توسط عارفه آزرمی. Posted in مجموعه بریم سینما

10
+10

1
گزارش يك انهدام!

انهدام يعني ويراني، يعني فرو ريختن يك باره، يعني از ريشه تهي شدن... نماي ابتدايي فيلم فروشنده داستان يك انهدام است، انهدام پي خانه اي مملو از خانواده هاي گوناگون در نيمه شبي نامعلوم به كمك بازوي سرد و آهني لودري مكانيكي كه عصبانی، بدون هيچ خبري، زمين مجاور خانه را براي ساختن برجي عظيم شخم مي زند و پي خانه ي همسايه  را زير و رو مي كند!

فروشنده در غوغاي همين ويراني و ترس از مدفون شدن در زير آوار آغاز مي شود. قبلترش اما، در شروع تيتراژ فيلم  با نمايي از تخت دو نفره ي ويلي لومان و همسرش لیندا، همراه بخش هاي مختلف طراحي صحنه و آكساسوار نمايش مرگ فروشنده، وارد جهان موازي با دنياي واقعي فيلم مي شويم، همان جهان موازي نمايشنامه ي آرتور ميلر كه در كنار دنياي واقعي "فروشنده" با امكان ريزش هر لحظه اي سقف ها و شكاف هاي عميق ديوارها، همراه ترك هاي پر سرعت بر شيشه هاي پنجره به خوبي پيش در آمد يك انهدام را  تدارك مي بيند!

 عماد (شهاب حسيني)، ويلي لومان تهراني، معلم با اخلاق هنرستاني در تهران است كه همراه همسرش رعنا (ترانه عليدوستي) بازيگران نمايش "مرگ فروشنده" هستند كه پس از خراب شدن خانه شان در آن شب نامعلوم رفته رفته داستان در جهت انهدام تخت دو نفرشان، رابطه شان با هم، و خودشان پيش مي رود.

ويلي لومانِ آرتور ميلر بر سر دو راهي است، دو راهي انتخاب ميان دنياي سنتي و جهان مدرن؛ ويلي لوماني كه محصولي كنسرو شده در قوطي گذار است، گذر يك جامعه از مرحله اي به مرحله ي ديگر... اما ويلي تاب نمي آورد، در انتهاي بازي جانش را مي بازد و درست يك روز پيش از اتمام قسط هاي كمر شكن، نقطه ي پايان زندگيش را مي گذارد.7

اين كه چه قدر جنس دو راهي ويلي لومان و عماد يكي است چندان مطرح نيست، آنچه مهم است ايستادن در برابر يك دو راهي است؛ عماد معلم باوقار و مبادي آداب هنرستان، هنرمند روشنفكر و وزين تئاتر، همسر مهربان و همراه رعنا ناچار به انتخاب مي شود، انتخاب بين همه ي صفات برجسته اي كه تاكنون داشته در مقابل تمامي اعمال تقبيه شده اي كه به واسطه ي يك حادثه ي ناگهاني انگار بر زندگي او تحميل مي شود، و او آرام آرام شروع به فروپاشي، و بازي در نقش عمادي جديد و انتقام گيرنده مي كند.

همه چيز از يك شايد تجاوز آغاز مي شود! تجاوز به رعنا در حمام خانه ي تازشان كه پيش از آن ها محل سكونت زني روسپي بوده و هنگام دوش گرفتن رعنا، مردي از مشتري هاي صاحب خانه ي قبلي وارد حريم حمام مي شود! اما داستان اين حريم شكني و تجاوز به محيط شخصي آدم ها، تنها به دوش و حمام اين خانه ختم نمي شود! انگار در اين شهر حريم خصوصي سالهاست كه معنايش را مثل زبان هايي كم تكلم از دست داده و نخ نما شده است: مهاجم مكانيكي ابتداي فيلم كه بدون كوچكترين خبر ديوار خانه را آوار مي كند، زن ميانسالِ مسافر تاكسي كه به دليل تجربه ي حريم شكني هاي گذشته اتهام تعرض را به عماد نسبت مي دهد، اشاره ي عماد به ساختمان هاي كج و معوج و بي ارتباط با هم بر پهنه ي تهران كه بي هيچ تناسب مثل فرزندان نامشروع در دامان اين شهر قد مي كشند، نشان دادن زني در صحنه ي نمايش با پالتوي كاملا پوشيده و قرمز هنگام خروج از حمام! به خاطر حفظ حريم مميزي، در حالي كه زن در ديالوگ هايش چندين بار تاكيد بر لخت بودنش مي كند! و در نهايت حريم شكني هاي گاه و بيگاه عماد در شنيدن و ديدن پيغام ها و نامه هاي خصوصي زن روسپي و نگاه كردن به عكس هاي خصوصي شاگرد هنرستان در موبايلش و تهديد او و...6

اما آیا آوار حاصل از  این حریم شکنی ها به همین جا ختم می شود؟!

پيش از اين در بيشتر آثار فرهادي آنچه ستاره دار مي شد و توجه مخاطب را جلب مي كرد تلاش براي عدم قضاوت بود، يعني شكل روايت داستان و نوع نگاه به ماجراها چنان بود كه تا حد امكان مخاطب را از قضاوت بر حذر مي داشت و با تعريف داستان از زوايایي خاص، جايگاه شاهد و نه قاضي را براي تماشاگر تدارك مي ديد؛ اين روند در "درباره ي الي" ، "جدايي نادر از سیمین" و "گذشته" وجود داشت، و حتي در "چارشنبه سوري" با وجود تمام فراز و فرودهايش تا حدي اين احساس را در مخاطب زنده نگه مي داشت، اما به عكس در فيلم "فروشنده"، ميدان قضاوت فراخ است! درست است كه در شکل کلی و بدون موشکافی کامل هميشه ضد قهرمان داستان يك مرد بي صفت است و نقش قرباني و زجر كشيده، داستاني تكراري اما معمول و باور پذير براي زنان اين سرزمين است، ولي واقعيت آن است كه داشتن نگاه يك جانبه و يك سويه چه در دفاع از يك چيز يا چه در حمله به آن، باعث حل مشکل و رسيدن به حقيقت ماجرا نمي شود و باید کمی ژرف تر اندیشید؛ اين ژرف اندیشی و پرهيز از قضاوت چیزی بود که پیش از این در بيشتر آثار فرهادي نقطه ی تمرکز بوده است، اما به نظر در اين اثر به عكس فيلم هاي قبلي، جهت نگاه ما بيشتر در جهت قضاوت مردان و تلاش براي نشان دادن هرزگي، بي صفتي، و اضمحلال آنان است.

8

آنچه جالب تر مي نمايد تاكيد فیلم بر بي بند و باري مردان ميانسال به بالا است! انگار در جواني به دليل خامي و كم تجربگي يا هر علت ديگر، نگه داشتن حريم و حفظ حرمت ها معمول تر به نظر مي آيد (اشاره به كاراكتر نامزدِ دخترِ مردِ متجاوز و شخصيت خود عماد)، اما هرچه به سالهاي واپسين حيات نزديك تر مي شويم باور دم غنيمت است همراه با حريم شكني و نگفتن حقيقت امكاني متداول تر به نظر مي رسد. دقت در شخصيت بابك، همكار ميانسال عماد كه رابطه اي مجهول و پنهاني با آهو (زن روسپی) دارد، يا توجه به پيرمرد شايد متجاوز كه با وجود داشتن همسري به شدت عاشق و شيفته ي او، با آهو رابطه اي پنهاني و طولاني مدت برقرار کرده، همگی تاكيدي بر اين صفات مردانه در سنين ميانسالي و پيري دارد. انگار هيچ چيز نمي تواند عطش سيري ناپذير وسوسه ي مردانه را خاموش كند! و در اين ميان نقش قرباني و پاك باخته برازنده ي زنان و همسران رنج ديده ي آنها مي شود. آنچه اين قضاوت محتوم را فراگيرتر مي كند، كنايه ي موجود در نماي پاياني فروشنده است، زماني كه دقيقا پس از باز شدن گره ي داستان و پيدا شدن مرد متجاوز، در نماي پاياني فیلم عماد و همسرش را در حال گريم براي اجراي مرگ فروشنده مي بينيم و هرچه بيشتر مي گذارد عماد و رعنای جوان به مرد و زني میانسال و كهنسال تبديل مي شوند، انگار قرار است مشابهت دور زندگي مرد متجاوز و همسرش را در سرنوشت آينده ي عماد و رعنا به نظاره بنشینیم، انگار قرار است سیکل معیوب وسوسه ی مردانه و قربانی شدن زنان، نمایشنامه ی تکراری زندگی باشد، انگار قرار است داستان این انهدام، همچنان ادامه دار بماند!

آنچه در این فیلم آزار دهنده می نماید مخدوش شدن بدون توضیح چهره ی دوست داشتنی ترین شکل مردان است! یعنی پیرمردانی مهربان، دوست داشتنی، کم خطر و امن که معمولا نقطه ی اتکا و مرکز ثقل در بسیاری از کم آوردن ها و کمبودها هستند؛ ای کاش فرهادی برای ایجاد شگفتی در پلان های پایانی اش راه دیگری را انتخاب می کرد، اي كاش با پرداختن حداقلي به زندگي و شخصيت پيرمرد تا حدي از سياهي كاراكتر او مي كاست و او را به رنگ خاكستري نزديك مي كرد، اي كاش چهره ي زن پيرمرد را از تيپ همسري قرباني، تباه شده و ساده دل به شخصيتي شناسنامه دار نزديك تر مي كرد، ای کاش ...

عارفه آزرمی، شهریور 95

 4

3

افزودن نظر

رنگیهایی که در مورد این مطلب گفته اند

نظرات (1)

  • محسن

    گزارش

    مررسی عارفه
    قبل از دیدن فیلم انتقادات خیلی بدی به فیلم شده بود و با خودم گقتم مگه میشه فرهادی خراب کنه ، مگه میشه فیلمنامش ایراد داشته باشه یا کارگردانی یا دکوپاژش ...
    چند شب پیش فیلمو تو چارسو دیدم
    مثه همیشه کارگردانی معرکه ، دکوپاژ عاالی ، تدوین معرکه صفی یاری ، فیلمبرداری نسبتا خوب جعفریان
    ولی فیلمنامه ی پر از باگ و ایراد فرهادی که خیلی بعیده ازش خیلی ...
    از همین تریبون اعلام میکنم درباره ی الی تا اینجا بهترین فیلم اصغر فرهایِ کاردرست است و دیگر هیچ :دی

دیدنیها از دید تو

نمایش "کروماکی" در تماشاخانه ی "دا"

نمایش کروماکی در تماشاخانه ی دا ...

 قلقلك گوشه هاي كم تمركز!   بعض...

به بهانه ی سفر به سرزمین مجسمه های ...

به بهانه ی سفر به سرزمین مجس...

به بهانه ی "فروشنده" اصغر فرهادی

به بهانه ی فروشنده اصغر فرهادی...

گزارش يك انهدام! انهدام يعني ويران...

"پروست چگونه مي تواند زندگي شما را دگرگون كند؟" از نگاه آلن دوباتن!

پروست چگونه مي تواند زندگي شما را ...

در كوچه پس كوچه هاي رمان پروست! نم...

تازه های سرگذشت ابرها

داوود فتحعلی بیگی

داوود فتحعلی بیگی

دنیای آقای نمایش ایرانی! آدم هایی ...

علیرضا کوشک جلالی

علیرضا کوشک جلالی

علیرضا کوشک جلالی متولد ۱۳۳۷ در...

آرش دادگر

آرش دادگر

آرش دادگر در سال 1352 در شیراز ...

مرضیه برومند

مرضیه برومند

مرضیه برومند (زاده ۱۷ خرداد ۱۳۳۰ د...

ولگردی های اخیر

به بهانه سفر به سرزمین کوه های بلند، هورامان

به بهانه سفر به سرزمین کوه های بلند...

جایی فراسوی ابرها... اینجا بالاست،...

به بهانه ی سفر به سرزمین افق های بی انتها، زواره ی اصفهان

به بهانه ی سفر به سرزمین افق های بی...

ستاره های ساکن زمین! شنیده بود...

به بهانه ی سفر به سرزمین مجسمه های بی سر، یونان کهن...

به بهانه ی سفر به سرزمین مجسمه های ...

زیتون های پرنده! نمی دانم سرش را ک...

به بهانه ی سفر به کوه جنگل های ماسال...

به بهانه ی سفر به کوه جنگل های ماسا...

تونل شیشه ای مات! بازی خط و نقطه...