شعار سایت رنگی- خانه ای می سازیم

"پروست چگونه مي تواند زندگي شما را دگرگون كند؟" از نگاه آلن دوباتن!

نوشته شده توسط عارفه آزرمی. Posted in مجموعه اتاق پذیرایی

11
+10
1

untitled
در كوچه پس كوچه هاي رمان پروست!

نمي دانم چرا ولي وقتي كتاب " پروست چگونه مي تواند زندگي شما را دگرگون كند" اثر دوباتن را مي خواندم در لحظات و شايد دقايقي وقتي از نگاه دوباتن پروست را مي ديدم، به ياد هنرمندي وطني مي افتادم! هنرمندي كه به واسطه ي نوع نگاهش شهروند زمين بود! خيلي ها در سرتاسر جهان مي شناختندش و تحت تاثيرش بودند و شايد به همين واسطه بود كه هنرش مثل پروست چندان مرز و ديوار نداشت!
دوباتن در تحليل رمان "در جستجوي زمان از دست رفته" ي پروست معتقد است، چيزهايي كه در اين رمان عريض و طويل مي تواند توجه ما را به خود جلب كند:

١) معمولا در خواندن يا ديدن، يا حتي شنيدنِ هرچيز در جستجوي خودمان هستيم! چون دلمان مي خواهد كه يك اثر هنري حقيقتا در زندگي ما موثر باشد و به درد بخورد، يعني در دل زندگي ما جايگاهي ویژه داشته باشد؛ و اگر اين ارتباط را نيابيم، شايد پس از مواجهه با آن اثر به خيالمان بيايد كه اصلاً  آن را نخوانديم، يا نديديم، يا نشنيديم، و اين نشان مي دهد كه ما در يك اثر هنري به دنبال خودمان مي گرديم!

نظرات (1) بازدیدها: 527

کافکا در کرانه نوشته ی "هاراکی موراکامی"

نوشته شده توسط عارفه آزرمی. Posted in مجموعه اتاق پذیرایی

4
+3
1

IMG 4561
ايستاده بر لبه ي دنيا!

پس لبه ي دنيا اين است! كرانه ي جهان!
سالها پيش از اين مدتي فكر مي كردم لبه ي دنيا كجاست؟ مي خواستم بروم رويش بايستم زير پايم را نگاه كنم و اگر لازم شد از آن بپرم!
جالب اينجا است كه آن وقت ها لبه ي دنيا براي من محدوده اي خارج از خودم بود، جايي در خلا كه باد مي آمد و آن قدر بلند بود كه اگر خودت را در آن رها مي كردي، حالا حالاها به انتهايش نمي رسيدي!
اما در كافكا در كرانه، لبه ي دنيا يا هر جاي مرزي ديگر، همه در درون خود توست! لبه ي دنيا، كرانه ي آن، جايي است در هزار توي پيچيده ي درون تو، جايي ميان دل و روده ي پيچ در پيچ وجودت كه به جنگلي انبوه، راز آميز، بكر و عجيب مي ماند! جايي كه هرچه بخواهي بيشتر با آن مبارزه كني، شديد تر مغلوب شده و آسيب مي بيني، و هرچه با آن همراه تر و هم قدم تر باشي، به سلامت مسافر هزارتوهاي پيچ در پيچش مي شوي و حاصل سفر درازت، شناختن خود و جهان درونت مي شود!

نظرات (0) بازدیدها: 420

تسلی بخشی های فلسفه نوشته ی آلن دوباتن

نوشته شده توسط عارفه آزرمی. Posted in مجموعه اتاق پذیرایی

3
+3

2

 نشسته در مرکز زمین!

مي گويند فلسفه يعني:
حوزه‌ای از دانش بشری که به پرسش و پاسخ درباره مسائل بسیار کلی و جایگاه انسان در آن می‌پردازد...
و فيلسوف:
کسی است که طراح یک مکتب فلسفی مستقل و یا حداقل صاحب یک نظریه فلسفی مستقل باشد.
ولي وقتي سراغ "تسلي بخشي هاي فلسفه" اثر "آلن دوباتن" ميرويم تعريف فلسفه اندكي متفاوت تر مي شود و مفهوم فيلسوف خودماني تر و آشناتر!...
نظرات (0) بازدیدها: 379

"دو دنیا" رمانی از گلی ترقی

نوشته شده توسط عارفه آزرمی. Posted in مجموعه اتاق پذیرایی

4
+4

1

كش آمده با وردنه ي كلمات...!

چه قدر خوب است اين تمام شدن ها و شروع هاي دوباره! اينكه فرصت كني بميري، تا انتهاي جهنم زندگي سينه خيز و متلاشي و بريده پيش بروي، و بعد در بلندترين ارتفاع سوزان دوزخ، پنجره ي زندگي را با دستاني تاول زده و ذهني گداخته، يواش و بي صدا بگشايي!

بعد از گذر از دوزخ ، مزه ي اين زندگي ساده ي بي اتفاق، با خوشي هايي كوچك- از جنس داشتن هايي بديهي مثل پايي براي قدم برداشتنِ هر چند آهسته، گوشي براي شنيدن حتي در ناهنجار ترينِ صداها، چشمي براي ديدن همه چيز از آبي آسمان تا يخ هاس شناور سرگردان در يك ليوان آب يخ- همه و همه مثل نوشيدن يك ليوان آب گوارا در نيمه هاي يك روز طولاني تابستاني است، همان قدر خوش مزه، همان قدر ساده، همان قدر حياتي!...

نظرات (0) بازدیدها: 482

نگاهی به گتاب "آلیس" نوشته یودیت هرمان

نوشته شده توسط عارفه آزرمی. Posted in مجموعه اتاق پذیرایی

4
+4

IMG 4446
یك تراژدي يواشكي!

شايد باور نكنيد اما، آليس را همه مي شناسيم! اصلا ممكن است بسته به شرايط چند باري هم در زندگي خودمان با او مواجه شده باشيم، آليس نزديك است، گوشه اي آرام و بي صدا در وجودمان جا خوش كرده و بالاخره زماني خودش را نشان مي دهد، چون معني مرگ همين است!
مرگ از آن مفاهيمي است كه ٢ پهلو دارد، مثل لباس هاي دو روئه! وقتي كسي مي ميرد يك طرفش را پوشيده اي و، وقتي قرار بر مردن خودت است طرف ديگرش!
آليس رويه ي مرگ عزيزان ما است، مرگ ديگران،...

نظرات (0) بازدیدها: 513

اتوبوسش نيست اما...!

نوشته شده توسط عارفه آزرمی. Posted in مجموعه اتاق پذیرایی

17
+17

اردشیر رستمی، رنگی، اتاق پذیراییاتوبوسش نیست، اما...!

پشت سرِ جایِ پایِ خاکیِ اتوبوس در جاده، دست تکان می دهم
آبِ گونه هایم گل می شود، چشمانم پر است، آن قدر پر که تمام ماهی های "سهراب" می توانند در آن شنا کنند.
خودش قول داده بود، قولش قول بود نه قُل! قُل قُلی که حاصل جوششی لحظه ای باشد.
گفته بود برمی گردم، نمی روم که برگردم، پیشت هستم با آنکه راننده ی اتوبوسم...

نظرات (1) بازدیدها: 740

دیدنیها از دید تو

نمایش "کروماکی" در تماشاخانه ی "دا"

نمایش کروماکی در تماشاخانه ی دا ...

 قلقلك گوشه هاي كم تمركز!   بعض...

به بهانه ی سفر به سرزمین مجسمه های ...

به بهانه ی سفر به سرزمین مجس...

به بهانه ی "فروشنده" اصغر فرهادی

به بهانه ی فروشنده اصغر فرهادی...

گزارش يك انهدام! انهدام يعني ويران...

"پروست چگونه مي تواند زندگي شما را دگرگون كند؟" از نگاه آلن دوباتن!

پروست چگونه مي تواند زندگي شما را ...

در كوچه پس كوچه هاي رمان پروست! نم...

تازه های سرگذشت ابرها

داوود فتحعلی بیگی

داوود فتحعلی بیگی

دنیای آقای نمایش ایرانی! آدم هایی ...

علیرضا کوشک جلالی

علیرضا کوشک جلالی

علیرضا کوشک جلالی متولد ۱۳۳۷ در...

آرش دادگر

آرش دادگر

آرش دادگر در سال 1352 در شیراز ...

مرضیه برومند

مرضیه برومند

مرضیه برومند (زاده ۱۷ خرداد ۱۳۳۰ د...

ولگردی های اخیر

به بهانه سفر به سرزمین کوه های بلند، هورامان

به بهانه سفر به سرزمین کوه های بلند...

جایی فراسوی ابرها... اینجا بالاست،...

به بهانه ی سفر به سرزمین افق های بی انتها، زواره ی اصفهان

به بهانه ی سفر به سرزمین افق های بی...

ستاره های ساکن زمین! شنیده بود...

به بهانه ی سفر به سرزمین مجسمه های بی سر، یونان کهن...

به بهانه ی سفر به سرزمین مجسمه های ...

زیتون های پرنده! نمی دانم سرش را ک...

به بهانه ی سفر به کوه جنگل های ماسال...

به بهانه ی سفر به کوه جنگل های ماسا...

تونل شیشه ای مات! بازی خط و نقطه...