شعار سایت رنگی- خانه ای می سازیم

هملت دادگر از منظری دیگر...

نوشته شده توسط عارفه آزرمی. Posted in مجموعه چه خبر از تئاتر

9
+9

نوشته شده توسط :مسعود علیرضا

رنگی، نمایش،هملت، دادگر، نقد
موريانه هايي براي تخريب...

 حجم زیادی از آثار هنری در پیوند با مفهوم گذشته و یا تاریخ شگل می گیرند.
از این میان برخی آثار را آثاری تاریخی می نامیم . یعنی آثاری که به روایت عینی رخدادهای گذشته براساس اسنادموجود یا قوه تخیل هنرمند ساخته می شوند مانند فیلم های تاریخی. اما برخی از آثار گذشته را به‌گونه‌ای‌ دیگر دستمایه کار خود قرار می دهند و تلاش می‌کنند با زبانی امروزی، از اجزا باقی مانده از گذشته های دور استفاده کنند و حرفی در خور امروز بزنند اینگونه آثار را می توان به دو دسته تقسیم کرد .
یا به بیان بهتر گذشته به دو شکل در روزگاری دیگر( یا همان امروز ) جولان می دهد . اول آثاری که در نشانه های موجود در خود ، هنر را بهانه می کند برای برون رفت از اکنون خود و مخاطب ، و سفر به گذشته ای تاریک و مبهم . در واقع مخاطب را به فضایی غیر از آنچه در آن زیست میکند ، هدایت می کنند این دگر جا همان گذشته است در این رویکرد شکلی از تاریخ نوازی و استعلا گذشته رخ میدهد.
گذشته بدل به فضایی آرمانی میشود که ازواقعیت زندگی، تشویش ها و تناقضاتِ دنیای معاصر در آن خبری نیست گذشته در اینجا الزاما مفهوم تاریخ را ندارد.چرا که تاریخ در اکنون خودش، یعنی در لحظه ی بودنش شکل میگیرد و به دانش ما معنا میدهد، و مهم همین شکل گیری دانش ماست که تاریخ را رخ میدهد.اما مسئله ی گسست زمانی و گسست آگاهی تاریخ را به مفهومی دورتر و مبهم تر پرت میکند. به برهوتی که در آن چیزی رخ داده است و نشانه هایش به ما رسیده.اما مسئله ی اساسی در اینجاست که مفهوم تاریخ را زیست ما با همه ی اشکالش میافریند و این شکل و ریختِ زیست ما در غالب های مختلفی خود را بروز میدهد.به بیانی دیگر ما برای خواست هامان در زمان زیستمان شکل ها ، ریخت ها و فرم هایی میافرینیم که به گمان خودمان درخور ماست. در خور خود ما و زیست ما.تعدد و تسلسل این آفرینش ها خط فرضی طویلی میسازد که ما آن را تاریخ مینامیم.پس میتوان گفت ما با خلق آثار هنری ، خود را روایت میکنیم و تاریخ را ادامه میدهیم . پس ما در مفهوم تاریخ زیست میکنیم . تاریخ را نباید صرفا به مفهوم آنچه از گذشته مانده است شناخت.تاریخ رخدادِ اکنونِ زمان حال است. از این رو متداول ترین مفهوم از گذشته با مفهوم تاریخ گره خورده است . حال سوال اینجاست که چه چیزی در گذشته رخ داده است که ما به آن رجعت میکنیم؟گذشته ها در غالب های فکری محدود خود تا چه میزان پاسخگوی زیست خود بوده اند؟و اگر مناسبِ زمانه ی خود بوده اند چرا به تاریخ( به مفهوم موزه ای اش)بدل شده اند و از بین رفته اند؟ آیا سرمنشا میل سفر به گذشته و اینگونه چنگ زدن به گذشته را نمیبایست در فقدان هایمان جست؟ و اگر قرار است به هر بهانه ای به گذشته سفر کرد چه رویکردی را در مقابله با گذشته باید داشته باشیم؟
در شکل دوم اما ، ارجاع به گذشته جز در مواقع لازم رخ نمیدهد.گذشته در حدود خود باقی میماندو انسان امروزی(مخاطب) به گذشته ای که تنها در زبان و ذهن حیات دارد دعوت نمیشود و هیچ گاه برآن نیست تا از انسانی که در زمانه ی خودش زیست میکند تصویری به ترکیب از موقعیت های خودش اما با ریخت گذشته ی فرهنگی اش ارائه دهد.به بیانی ساده تر گذشته شخصیت ها و مسائل آن تنها زمانی اجازه ی ورود به دنیای معاصر دارد که در موقعیتِ فضایی که میهمان آنند مستحیل شوند و از خود عبور کند و ماهیت زمانه ی واقعی که در آن قرار است روایت شوند را به خود بگیرند.لذا هیچگاه به جایگاهی استیلائی نمی‌رسد و تبدیل به‌ تابو نمیشود.در سیال ترین شکل هنرمند ،گذشته و آنچه از آن بجا مانده ( در زبان ) را در کار خود دخیل می‌کند. آن هم در حدود فهم و درک معاصریت خود از هستی.هنرمند در اینجا بجای آنکه هویت خود را در گذشته جستجو کند و از آن برای معنا دهیِ زیست معاصر خود بهره بَرَد،از مفاهیم تثبیت شده آن فاصله میگیرد تا مفاهیم را خود بسازد و خود هویت خود را رقم زند.گذشته در اینجا دیگر یک اصلِ غیر قابل نفوذ نیست ، که نشانه ایست از جایگاه انسان معاصر. چرا که فهم و آگاهی ما از تاریخ و دسته بندی های دوره های تاریخی ما پیش از آن که حقیقت زیست آنها را برما هویدا کند ، معرف نوع،شکل، گرایش، دیدگاه وآگاهی ماست نسبت به هستی.لذا این نوع برخورد معمولا غالب های آشنا(یی که گذشته برایمان رقم میزند) در هنر را به عنوان یک اصل نمیپذیرد و به جای تکثیر سرسام آور و بیمارگونه خود به آفرینش لحظه های که در آن موجود است و به طبع بدیع تر خلاقانه تر (و البته درموقعیتی‌تجربی تر) دست میزند .بدیع و خلاق از آن رو که بنا بر زیستِ یکه خود قادر به خلق موقعیت هایی یکه و منحصر به فرد اند.اینگونه برخورد با هنر بیش از آنکه به فکر سوژه کردن تاریخ باشد در پی مواجه واقعی تر و کارآمد تر با هستی اش است.از این رو نسبت به خود و موقعیت خود و زیستش حساس است وحتی در رجعت به گذشته اش در ماهیتِ اکنون و چیستی خودش میماند و زمان خود را روایت میکند.پس بودنش را به عنوان تنها حقیقت موجود درک میکند و آن را به عنوان یک Act به فعل میرساند. این آثار معمولا سر از موزه ها در نمیاورند چرا که هدفشان زیستن در واقعیت زندگی و تاثیرش در شکل زندگیست.این موضوع اصلی ترین شاخصه ی هنر معاصر است که در اشکال متنوع خود در میان مردم زندگی و به زیست انسانها فرم می‌دهد.اساسا تقابل مفهوم هنر معاصر و کلاسیک در همین مواجهه است : یکی آنجا که هنر را تبدیل به امر زیبا و وسیله ی حظ بردن می‌شودو دوم آنجا که هنر در گذر از موقعیتِ تخدیریِ زیبایی شناسانه اش و با اتکا به کارآمدی هایش وارد زیست واقعی تر می‌شود. پس‌تاریخ و گذشته در اینجا شکل بازدیدکردنی و مفرح پیدا نمی‌کند. بجای برانگیختن احساس نوستالژِک ما آگاهی و شور و شعور را برمی‌انگیزاند. مفهوم گذشته و تاریخ در شکل دهی به آگاهی ما بسیار کارآمد است. بدان دلیل که تاریخ پیش از آنکه گذشته را برای ما ملموس کند ما را بر خود ما آشکار می‌کند. 
اجرای اثر هملت به نویسندگی شهرام احمد زاده و کارگردانی آرش دادگر که این روزها از تاریخ 31 / 2 / 1393 تا 6 / 4/ 1393 در سالن استاد سمندریان تماشاخانه ی ایرانشهر در حال اجراست ، مسئله ی مورد بحث ماست . اثری که به نوع دوم از روایت های تاریخی یا متونی که در گذشته شکل گرفته بسیار نزدیک است.
هملت مورد بحث از اشکال گوناگونی قابل بررسی است. این مقدمه نسبتا طولانی نوع برخورد ما را با یک اثر تا حدودی مشخص می‌کند. اینکه یک اثر قرار است چه بکند و چه کارکردهایی دارد؟ هملت را در اینجا ما اثری میدانیم که با همه ی ابعادش در یک ساختارکلان در حال اجراست.متنی که در گذشته های دور شکل گرفته اما در اجرای امروزش به نحوی با فضای معاصر همخوان شده و توان حرف زدن در وضعیت معاصر را داراست.مناسبات و تناقضات سیاسی درون قدرت با همه ی تقابل ها و شکاف هایش پیش از هر چیز معرف وضعیت‌زیستی‌ماست.با همین مشخصات که بی شک برخواسته از تفکرات وشکل سیاسی زیست ماست از این رو ما هملت را بدلیل معاصر بودنش برآمده از وضعیت میدانیم.چرا که شکاف ها و پرسش ها وحفره ها خلاء های درونی خود را میتوانیم در اثر ردیابی کنیم.پس اثر به ما اجازه میدهد تا از آنچه که روی سِن میبینیم و آنچه از متن هملت میدانیم فراتر رویم و حتی وارد حوزه های دیگرِ آگاهی شویم تا در حد و حدود متن (به مفهوم اثر هنری)در نمانیم. شکل انتقادی این نوع روایت از هملت رامی بایست از دیگر نکات قابل توجه اثر دانست.انتقادی که از خود شروع می‌شود و تا حوزه‌های مختلف یک اجتماع ادامه می‌یابد.
در نظر داشته باشیم که هر اثر هنری را جزئی از یک متن ویک بافته‌ی فرهنگی کلی می‌دانیم.کلیتی که از همین اجزاء ساخته شده. 
اهمیت روایت های هنری بیش از هر چیز در همین نکته است چرا که معرف تفکر و نوع زیستن و اجتماع محیط خود است.اثری که اگر چه از گذشته آمده اما متعلق به گذشته نیست و پیش از هر چیز نماینده عصر خویش است. متن اصلی در یک برون رفت تاریخی از وضعیت خویش به وضعیتی دچار می شود که علاوه بر آنکه خود را تکرار نمی کنند، که، این قدرت را در اجرای خود داراست تا مخاطب را به فضای بیرون از خودِ امروزی‌اش هدایت کنند و او را به حوزه های دیگرآگاهی دعوت کند. آثاری که وام دار و پاسدار گذشته اند ، به دلیل همین ماندن در گذشته ناب (البته از منظر خود)توان بوجود آوردند «چیز» جدید را ندارند و همیشه جهان را آن طور که هست ترسیم می کنند. مگر آنکه هنرمند به هویت کلاسیکش خیلی معتقد نباشد و آن را صرفا موضوعی بداند که امروز را روایت کند و این نوع برخورد تجربی و نداشتن تعلق خاطر به هویتی مشخص ( مانند گذشته یک سرزمین ) و عدم تلاش بیهوده برای بزرگنمایی یک وضعیت خاص را باید مهمترین رفتار یک هنرمند معاصر دانست.سیاست هویتی موجود در اجتماع امروز ما که هنرمندان رابه طور دردآوری به گذشته هدایت می‌کند بیشتردرسدد آن است تا به هنرمندان به نحوی ایدئولوژیک هویت دهد و تبعیت نکردن از این ساختار مستقل بودن مشخصه اصلی هملتِ مورد نظر است. مستقل از ساختار ایدئولوژیک. برخورد مولف(نویسنده یا کارگردان) با مسئله تاریخ در حد سطحیِ خاک و وطن و المان هایش باقی نمی‌ماند و بر آن است تا از آن شکل آگاهی تاریخی را شکل دهد. 
هنرمند تجربه می‌کند و می‌آفریندواین تجربه کردن و آفریدن چیزی است متفاوت از گذشته را تکرار کردن و مهم جلوه دادن. در این هملت ما رد پای این رفتارها را می‌بینیم.هملت دیگرهملت نیست و صرفاً ما را دریک رابطه بینامتنی بدان پیوند می‌زند . هملت بیش از آنکه هملت شکسپیر باشدمعرف و راوی دنیای معاصراست.هملت کلاسیک تخریب می‌شودو حتی گاهی به بازی و سخره گرفته می‌شود تا هملت نوین ساخته شود که معرف عصر خود باشد.هرچند هنوز پیوند خود با هملت کلاسیک را از دست نداده. هملت معاصر مناسبات درون قدرت را قلقلک می‌ده تا نشان دهد که چگونه «اجتماع مدرن»، هویت انسان را رقم می‌زند نه خود فرد. توهم ما از منفرد بودن و در مرکز هستی قرارداشتنمان را هم به چالش می‌کشد و به ما نشان می‌دهد که چگونه تبدیل می‌شویم به یک محصول اجتماعی. که پیش از آنکه خود، در ساخت خود دخیل باشیم، حضور ناخواسته دیگران و تکرار آنها درما(به هرشکلی) مارا بدل به چیزی می‌کند که اساساً نیستیم. هملت، پسرپادشاه دانمارک که از تحصیل برگشته، شخصی را نشان می‌دهد که گویا در طبقه بالاتری از فکر و شعور نسبت به محیط پیرامونش به سرمی‌برد و در ادامه داستان و اتفاقاتی که برای اومی‌افتد او را بدل به خشن‌ترین فرد جمع می کندوبی وقفه همه را راهی قبرستان می‌کند.(دفنش کن)جمله ای که هملت بارها و بارها بر زبان می‌آورد.هملت که در داستان منتقد پدر و تفکرات خشن، مخرب و غیر صلح جویانه و بیمارگونه پدرش است حالا نه به دلیل میل به قدرت که به دلیل حضور دیگران در او و مستحیل شدنش درساختار قدرت، درکشتن ازپدرش سبقت می‌گیرد تا به همه نشان دهد فاصله گرفتن از خود و اینگونه در اجتماعِ بیمار حل شدن، از آدمی چه‌می سازد.
در کلی‌ترین شکلِ اجرا، هملت از مسئله انتقام شخصی گذر می‌کند و در سدد انتقام از ساختار و حتی خود بر‌می‌آید. ساختاری که رنگ آن رنگ مرگ است. 
روایت این ساختار در بهترین شکلش زمانی در داستان جان‌می‌گیرد که کلادیوس و پلونیوس در خفا نشسته و افلیا در بالا منتظر هملت است و این دو (کلادیوس و پلونیوس) شاهد رفتار هملت با افلیا. تا اینجا گمان مخاطب بر این است هنوز نمایش هملت (نمایشی که شخصیت هملت در داستانی قرار است ترتیب دهد)شروع نشده و شاهد روند طبیعی داستانی است. و پادشاه به طور طبیعی رفتار هملت را می‌پایند اما پس از آنکه هملت و افلیا در سطح بالای سن از هم جدا می‌شود دیالوگ هملت توهم مخاطب را میشکند. انگار بی آنکه بدانیم نمایش هملت (نمایشی که قرار است شخصیت هملت در نمایش اجرا کند)آغاز شده. به گونه‌ای که مخاطب خود را در دو زمان متفاوت یعنی دو شکل روایت احساس می‌کند. از اینجا به بعد مرزهای واقعیت داستان و داستانی که قراراست توسط هملت به نمایش گذاشته شود در هم گم می‌شود در پایان هملت رو به تماشاگران خود را معرفی می‌کند. روایت ساختاری دوگانه به خود می‌گیرد تا آنجا که مخاطب با این دوگانگی احساس همزاد پنداری می‌کند. احساسی مابین واقعیت و بازنمایی واقعیت.احساسی بین نمایش هملت و نمایشی که توسط هملت اجرا می‌شود.تفاوت اصلی این هملت با هملت کلاسیک در آن است که نمایشی که شخصیت هملت قصد دارد تا آن را اجرا کند، نه روی سن، که در واقعیت زندگی نمایشنامه یعنی متن هملت رخ می دهد. این دوگانگی و چالش مارا به وضعیت متناقضِ در درون ساختار قدرت هدایت می‌کند. آنجا که مسئله سیاست (در مفهوم کلانش)به ارضاء امیال اشخاص بدل می‌شود و از مسئله نقش قدرت در پیشبرد اجتماع و زندگی مردم غافل می‌ماند . اینگونه مواجهه با قدرت اگرچه در درون متن رخ می دهد اما از آن رو قابل توجه است که متن خود بدل به جزئی از یک کل می شود. یعنی بدل به بر ساخته شدن از اجتماع در این برخورد ها در اثر هنری پیش از آنکه چیزی روایت شود اثر هنری خود بدل به چیزی می شود که قرار است در وضعیت قدرت(یعنی جزئی از کل)چیزی را نشان دهد. می‌توان گفت که تناقضات درونی و وضعیت زیستی اجتماعی امروز هنرمند است که اثرهملت را به چنین حال و روزی دچار می‌کند. تناقضات و وضعیت نابسامان درون متن همگی بر آمده از وضعیت متناقض و نا همگون فضایی است که متن در آن شکل گرفته و هنرمند در آن زندگی می‌کند.
از منظری کلی تر می‌توان هر اثر هنری را معرف زیستش دانست چراکه بر آمده از همان‌وضعیت است. در اجرای هملت اگرچه بزرگترین پرسشهای شخصیِ هملت با بازی درخور توجه امین طباطبائی پرسشهای بنیادین در مواجهه با هستی است اما مهمترین مسئله ای که رفتارهای او را هدایت می‌کند مواجهه او با مسئله قدرت است. او نسبت به هر عملی که از قدرت سر می‌زند و یا پیشتر سر زده عکس‌العملی را نشان می‌دهد و همین موضوع بین او و خودش یعنی بین هملت با پرشهایی بنیادین و هملتِ بر ساخته قدرت فاصله می‌اندازد و اورا بدل به موجودی می کند غرق در درد و فقدان.شخصیت گورکن از دیگر نکات قابل توجه کار است که بازی قدرت مند مهران امام بخش آن را کامل تر کرده . گورکن منفعلانه در این ساختار زیست می‌کند و شاهد و راوی همه آن چیزی است که در واقعیت متن رخ می‌دهد. اگرچه کار او تنها خدمت رسانی و آماده کردن قبر است اما حضور به ظاهر بی تأثیرش و نوع روایت هایش از ساختارِفضایی درون نمایش او را به شخصیتی محوری در نمایش بدل می‌کند که به بدنه ساختار اثر کمک شایانی نموده. شغل او نوع لباسهایش، رفتارو صلابت او و غیره از او شخصیتی پیچیده خلق کرد.
صحنه و دکور کار بسیار ساده اما کار آمد است. صحنه به سه قسمت تقسیم شده که در هر بخش اتفاقا ت خاصی رخ می دهد. این تقسیم‌بندی ها به هیچ رو فاصله‌ای بین بخش ها و شخصیت ها اثر نگذاشته و فضای کلی کار را بسیار پر تحرک، Activeو کار آمد کرده است.حضور بازیگران در دو طرف صحنه ، زمانی که بازی ندارند رفتار هوشندانه ایست از کارگردان که این پرسش را مطرح ‌می‌کند که هنرمندان زمانی که روی سکوهای دوطرف نشستند و بازی ندارند اما هنوز در صحنه هستند آیا در حال بازی اند یا نه؟ گویا همه افراد شاهد وسازنده ساختار تاریک ودهشت باری هستند که خود، اجزاء آن را تشکیل می‌دهند. ساختاری که همه‌آنها بدان نقد دارند.
با همه مسائلی که گذرا بدان اشاره شد بسیار دلنشین است، زمانی که با اثری مواجهیم که مسئله کارکرد اثر هنری از مسئله زیبایی شناسی برایش بسیار مهم‌تر است و به جای چشم نوازی و خود نمایی در پی گفتنِ چیزی و کردنِ کاریست. این شکل از کار روشن فکرانه هنری، هنرمند را درقالب روشنفکری، (به قول یکی از دوستان) بدل به موریانه ای می کند که اگرچه بسیار ریز و کوچک است اما بسیار توانمند و کاراست و کاری می کند که از بزرگترین شخصیت ها هم بر نمی‌آید.«تخریب»همان بلای جان قدرت، تخریبی که در هملت رخ می دهد.
افزودن نظر

رنگیهایی که در مورد این مطلب گفته اند

نظرات (1)

  • رضا

    گزارش

    جای نقدت برای نماش پوزچرمی رو اینجا خالی می بینم!

دیدنیها از دید تو

همراه با ریچاردِ "حمیدرضا نعیمی"

همراه با ریچاردِ حمیدرضا نعیمی ...

خسته نباشيد آقاي نعيمي!نویسنده: یگا...

به بهانه ی سفر به سرزمین مجسمه های ...

به بهانه ی سفر به سرزمین مجس...

مروری بر آثار "استنلی کوبریک"

مروری بر آثار استنلی کوبریک ...

کوبریک با درخشش! نویسنده: یگانه ک...

نگاهی به نمایش "ریچارد" تازه ترین اثر "حمیدرضا نعیمی"

نگاهی به نمایش ریچارد تازه ترین ا...

مردم هيچ وقت فراموش نمي كنند! گر...

تازه های سرگذشت ابرها

داوود فتحعلی بیگی

داوود فتحعلی بیگی

دنیای آقای نمایش ایرانی! آدم هایی ...

علیرضا کوشک جلالی

علیرضا کوشک جلالی

علیرضا کوشک جلالی متولد ۱۳۳۷ در...

آرش دادگر

آرش دادگر

آرش دادگر در سال 1352 در شیراز ...

مرضیه برومند

مرضیه برومند

مرضیه برومند (زاده ۱۷ خرداد ۱۳۳۰ د...

ولگردی های اخیر

به بهانه سفر به چابهار

به بهانه سفر به چابهار...

گل‌های خیال... از بچگی ع...

به بهانه سفر به نایین و ورزنه

به بهانه سفر به نایین و ورزنه...

رشته های هویت... مثل خویشاوندند، ش...

بسطام و خرقان، 19-21 مهر 1397

بسطام و خرقان، 19-21 مهر 1397...

ابرها نزدیک‌اند نویسنده: ...

به بهانه سفر به خرقان و بسطام

به بهانه سفر به خرقان و بسطام...

ردّ پای باران... چیز عجیبی است، او...

کلیه حقوق مادی و معنوی این تارتما متعلق به رنگی می باشد.

Designed By این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید@ 2013

var _paq = _paq || []; /* tracker methods like "setCustomDimension" should be called before "trackPageView" */ _paq.push(['trackPageView']); _paq.push(['enableLinkTracking']); (function() { var u="//piwik.rangi.me/"; _paq.push(['setTrackerUrl', u+'piwik.php']); _paq.push(['setSiteId', '1']); var d=document, g=d.createElement('script'), s=d.getElementsByTagName('script')[0]; g.type='text/j-avascript'; g.async=true; g.defer=true; g.src=u+'piwik.js'; s.parentNode.insertBefore(g,s); })();