شعار سایت رنگی- خانه ای می سازیم

مصاحبه با دکتر "میر کمال الدین کزازی" در مورد اجرای "ماه و پلنگ"

نوشته شده توسط afa,azarmi. Posted in مجموعه چه خبر از تئاتر

6
+6

dr kazzazi مازهای راز...

. ممنون از اینکه تماشاگر ما بودید، اجرا را چه طور دیدین؟
اجرا خیلی لطیف بود. لطیف و عاشقانه. داستان بود. یعنی به اصلاح ما کرمانشاهی ها مَتل بود. متلی که بسیار جذب می کرد. یاد بچه گی ها افتادم. بخصوص اجرای مهتاب.
اجرایی که از مهتاب شده بود خیلی حساب شده بود. خاطره ای که من از مهتاب دارم بر می گرده به بچه گی ها درکرمانشاه. کوچه های باریک و تو در تو. چراغ هم که به آن صورت
نبود. چیزی که بود مهتاب بود. مهتاب را میدیدی با ستاره ها بخصوص وقتی که شب چهارده نبود و نور کم... تفاوت مهتاب با خورشید اینکه مهتاب حرارتی نداره، همه چیز را یکدست می کنه
و بعد زشتی ها رو می پوشونه.

 . و ارتباطش با اجرا؟
هاجرایی که شروع شد من رو به یاد اون زمان انداخت. یعنی از ابتدای اجرا که پشت پرده شروع به رقصیدن کرد و مشخص شد مهتاب را از مفهوم به دیدار تبدیل می کنه، من یاد کوچه پس کوچه های کرمانشاه افتادم.

. یه اشاره به نور کردین...
 آره نور مهتاب یه نور یکدست و سرده. همون طور که گفتم حرارت نداره و همه چیزو یکدست می کنه. تو وقتی که تو کوچه ها در مهتاب قدم بر می داشتی مثل این بود که در آب بودی، تو دریا بودی. این یه احساس خیلی قشنگی بود اون زمان. خب کل اتفاق یه جورهایی در تاریکی بود چون شب بود، تو نور نمی تونستی ببینی، این احساس در اجرا خیلی قشنگ بود... تو قیافه ی ماه رو نمی دیدی اصلا. اول ندیدی. تنها چیزی که ازش وجود داشت فقط صدا بود و سایه؛ پیام به وسیله صدا منتقل می شد و صدای مهتاب یه صدای سرد اما شکسته از عشق بود. از اون طرف هم پلنگ بود. خوب پلنگ حیوان درنده ایه، صدای پلنگم غرنده بود اما شکسته از عشق. اصل مشترک، صدای مهتاب و صدای پلنگ بود.
وقتی داستان رو متوجه می شدی و می فهیمدی که اینها یه احساسی نسبت به هم دارن، پلنگی رو می دیدی که روی کوه، دست برده که مهتاب رو بگیره. از این تصویرا قبلا دیدیم. این قشنگ به اصطلاح تبدیل شده و این خیلی منو گرفت. من که خوب مهتاب رو دیدم و مهتاب ظاهر شد، پلنگ هم نزدیک تر آمد و ظاهر شد، خوب این ادامه پیدا کرد. و باید توجه داشت که این دکور بندی ها و تبدیل مفهوم شنیداری و دیداری در یه همچین تئاتر هایی مثل تئاتر های شما، با حد اقل امکانات و ابزار صورت می گیره.
این هنره یعنی ابتکار اینجا خودشو نشون میده... 

در کل به نظرم اجرا موفق بود و چیز دیگری که در خاطر من مونده ورود ما از دنیای بیرون به دنیای تاریکی شب بود که از طریق این ماز ها صورت می گرفت. ماز که می دونی چیه؟


. دالان؟

دالان های پیچ وا پیچ. از طریق این ماز ها ما را وارد دنیای شب می کردین. این خیلی جالب بود، بعد از اتمام اجرا هم طول کشید تا از این دالان ها عبور کردیم و وارد دنیای روز شدیم.
ما باید از دنیای واقعی خارج می شدیم که همه چیزش متفاوت بود، شب نیست و حالتی بود که شما از اون حالت مرموز خارج شدید و وارد دنیای طبیعی شدید. بوسیله ی این دالان این ارتباط بر قرار شده بود.
عینه اینکه شما یه مرتبه از نور برید به تاریکی.
صحنه اول هم که ما اومدیم نشستیم اونجا هیچ خبری نبود من نمی دونستم که چی می خواد بشه. فقط آوازه جنگلی ها رو می شنیدم. بعدا متوجه شدم که این القاء شبه و در شب ماندن... در هر حال اجرای خیلی خوبی بود یعنی ورود به شب و خروج از شب. اینو من احساسش کردم، داستانی که در شب در جنگل داره اتفاق می افته...


. در مورد جونورها چی؟
بقیه جونورا، خرس بود و روباه بود، خب روباه سعی کرده بود اون حالت نیرنگ بازی رو در صدا القا بکنه.

 . موفق بود؟
 من اول نفهمیدم ولی بعدا فهمیدم که آره در این جهت حرکت می کنه.

 . صداش رو میشنیدید یا خیلی جیغ بود ؟
 نه صدارو ما میشندیم. چون من بالا نشسته بودم طبقه بالا صدا جیغ به اون صورت نبود. بعد کبوتر، خرس بود، خرس هم نقشه خرس رو القا می کرد. خانوم بود آره؟

 . خانوم بود.
ولی مشخص نبود اول که خانومه بعدا که نگاه لیست کردم دیدم، برای من اینطوری بود اول تعجب کردم بعد دیدم که نه این نقش یه حیوان درنده ی مذکره مرد رو بازی می کنه. کبوتر هام نقششونو خوب القا می کردن. ضعف کبوتری، ضعف در مقابل خرس و روباه رو اینم القا می شد. بعد اون کلاغه، کلاغ در اسطوره های خیلی از کشور ها یک حیوان خیلی مرموزه. حرف نمی زنه اصلا. گنجیشک همیشه جیک جیک می کنه ولی کلاغ نه، صدایی نداره فقط در مواقع خاص غار غار می کنه. که این غار غار کردن کلاغ در اسطوره های مختلف به معانی متفاوت تعبییر شده، و کلاغ هم در اینجا این کار رو کرد. یعنی اون سکوتی که کلاغ داشت و حرف نمی زد، القا می کرد اون حالتی که شما از کلاغ داری. کلاغ معمولا روی درخت، اون بالا نشسته، از بالا نگاه می کنه، حرفی نمی زنه، گهگاه غار غار می کنه و میره. خب بعدا متوجه شدم که این در واقع پیام آور اون صدایی بود که ظاهرا تمام این نقشه ها رو می کشید که زندگی کنندگان در این جنگل تحت تاثیر خودش بگذاره تا بر علیه این عشق شورش بکنند.
و کلاغ نمادین اون بود. اون صدا رو ما نفهمیدیم که کیه ظاهر نشد اما از طریق کلاغ این ارتباط بود و مشخص شد که این یه موجود مرموزه و مرموز بودن کلاغ رو منتقل می کرد.
یه چیز دیگرم که خیلی جالب بود القای خواب بود.در واقع تبدیل مفهوم به دیدار بود، نقش خواب از طریق اون حرکت هایی که با اون دامن انجام می شد، که من اول تعجب می کردم که این چیه؟
فکر کردم کسی از بالا ریسمانی می کشه، بعدا در یک زمان هایی که نور به این حرکت می خورد من فهمیدم که یه سایه ای اونجاست و یه کسی این کار رو انجام میده، ولی کار به صورتی بود که آدم فک می کرد این سایه تو هوا داره خودش حرکت می کنه که بازم اجرای موفقی بود.
بر هر حال کار خیلی موفقی بود و به امید موفقیت های بیشتر شما

 

افزودن نظر

رنگیهایی که در مورد این مطلب گفته اند

نظرات (2)

  • Mandan

    گزارش

    چه تعبير جالبي. مخصوصا در مورد رابطه ماه و پلنگ. خيلي دوست داشتم اجرا رو ببينم. هميشه موفق باشي

  • رنگی

    در پاسخ به: Mandan گزارش

    جای شما خالی دوست رنگی من، امیدوارم بتونی کارهای آینده ی ما رو ببینی:)

دیدنیها از دید تو

همراه با ریچاردِ "حمیدرضا نعیمی"

همراه با ریچاردِ حمیدرضا نعیمی ...

خسته نباشيد آقاي نعيمي!نویسنده: یگا...

به بهانه ی سفر به سرزمین مجسمه های ...

به بهانه ی سفر به سرزمین مجس...

مروری بر آثار "استنلی کوبریک"

مروری بر آثار استنلی کوبریک ...

کوبریک با درخشش! نویسنده: یگانه ک...

نگاهی به نمایش "ریچارد" تازه ترین اثر "حمیدرضا نعیمی"

نگاهی به نمایش ریچارد تازه ترین ا...

مردم هيچ وقت فراموش نمي كنند! گر...

تازه های سرگذشت ابرها

داوود فتحعلی بیگی

داوود فتحعلی بیگی

دنیای آقای نمایش ایرانی! آدم هایی ...

علیرضا کوشک جلالی

علیرضا کوشک جلالی

علیرضا کوشک جلالی متولد ۱۳۳۷ در...

آرش دادگر

آرش دادگر

آرش دادگر در سال 1352 در شیراز ...

مرضیه برومند

مرضیه برومند

مرضیه برومند (زاده ۱۷ خرداد ۱۳۳۰ د...

ولگردی های اخیر

به بهانه سفر به چابهار

به بهانه سفر به چابهار...

گل‌های خیال... از بچگی ع...

به بهانه سفر به نایین و ورزنه

به بهانه سفر به نایین و ورزنه...

رشته های هویت... مثل خویشاوندند، ش...

بسطام و خرقان، 19-21 مهر 1397

بسطام و خرقان، 19-21 مهر 1397...

ابرها نزدیک‌اند نویسنده: ...

به بهانه سفر به خرقان و بسطام

به بهانه سفر به خرقان و بسطام...

ردّ پای باران... چیز عجیبی است، او...

کلیه حقوق مادی و معنوی این تارتما متعلق به رنگی می باشد.

Designed By این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید@ 2013

var _paq = _paq || []; /* tracker methods like "setCustomDimension" should be called before "trackPageView" */ _paq.push(['trackPageView']); _paq.push(['enableLinkTracking']); (function() { var u="//piwik.rangi.me/"; _paq.push(['setTrackerUrl', u+'piwik.php']); _paq.push(['setSiteId', '1']); var d=document, g=d.createElement('script'), s=d.getElementsByTagName('script')[0]; g.type='text/j-avascript'; g.async=true; g.defer=true; g.src=u+'piwik.js'; s.parentNode.insertBefore(g,s); })();