شعار سایت رنگی- خانه ای می سازیم

به بهانه سفر به کویر دَق سرخ...

نوشته شده توسط عارفه آزرمی. Posted in مجموعه ولگردی ها

4
+4

01چشمانِ روشنِ...

نمی شود نگهش داشت، مثل آب است؛ همین که فکر می کنی محکم در دستت نگهش داشتی از لا به لای انگشت ها سر می خورد و بیرون می پرد اما اثرش می ماند. مثل خیسی آب، ردپای دانه های شن هم روی دست می ماند، نه فقط روی انگشت و کف دست ها، که روی همه ی بخش های وجودت تا مدت ها...

می گویند دو رویی است وقتی ظاهرت یک چیز است و باطنت چیزی دیگر. کویر همین است! ظاهرش یک چیز است و باطنش چیز دیگری؛ اما صفا و یک رنگی اش وقتی علاوه می شود به صافی و عریانی و همواری عجیبش که همه چیز را نه می تواند و نه می خواهد در وجودش پنهان کند، پارادوکسی غریب به بار می آورد! انگار این تفاوت ظاهر و باطن نه دلیلی بر دو رویی، که علتی برای امیدواری است.

وقتی در شب های سرد، روی شن های یخ زده ی کویر می خوابی، با کمی جا به جا شدن روی شن ها می توانی امیدِ گرمایی مطبوع را مثل لحافی سبک و شوخ طبع روی خودت تجربه کنی، یا وقتی در تیغ آفتاب راه میروی و پاهایت در داغی گرما تاول می زند، با کمی کند و کاو تلاش می توانی به خنکای مطبوع دنیای زیرین شن ها برسی و امیدوارِ مرهمی سرد و فوری روی لَه لَه هشت ضلعی های خشک و نمکی وجود گُر گرفته ات باشی.

سال پیش، در حوالی همین روزهای پاییز در سمنان بودیم، در بلندی های بادگیر خرقان، بر خنکی شعف آور خوان ابوالحسن؛ امسال اما، میهمان کویر شدیم. کویر دَق سرخ و رمل های اعجاب آور تل شیطان! بی دلیل نبود گمانم این هم زمانی! دلم گوشه ای دنج می خواست، از همان گوشه ها که به کمک آن بتوانی روی پشت بام دنیا بایستی و از آن بالا، تمام هستیِ هستی و هستی خودت را یک جا و به یک باره ببینی. سال پیش که بر خوان گسترده ی شیخ حسن نشسته بودم، خمیر کش آمده ی هستی را دیدم؛ نانی فراخ، بی مرز و حد، و خمیری کش آمده و نامحدود که هرکس و هرچیز جزئی از آن بود و مرز محو حضورش در این خمیر، نقش وجودش را می کشید...

نظرات (3) بازدیدها: 40

غم حسین؛ بهانه‌ای برای مهربان شدن

نوشته شده توسط سناء شایان. Posted in مجموعه ولگردی ها

3
+3

IMG 20190910 144410 resized 20190918 120741557سفرنامه‌ی یزد، 17 الی 21 شهریور

نویسنده:سناء شایان

امسال در مواجهه‌ی دوم با یزد قرار گرفتیم. از اول مرداد فوری بلیط قطار گرفتیم. تجربه‌ی پارسال می‌گفت زود بلیط‌ها تمام می‌شود. ولی انگار امسال یزد در محرم توی بورس نبود. کم‌کم انگار دارند زنجان و همدان و شهرهای دیگرروی مراسم محرم‌شان تبلیغ می‌کنند، و مسافرها را سمت خودشان می‌کشانند. به هر حال عزاداری در یزد یک کار جدیو حرفه‌ای است. این‌که می‌گویم حرفه‌ای یعنی سیستماتیک و با مشارکت همگانی. از چند ماه قبل نوحه‌ها سروده می‌شود و در صفحات مجازی هیئت‌ها گذاشته می‌شود. بخشی که مربوط به سینه‌زنان است، مشخص است. بعدتمرین سینه‌زنی می‌گذارند. بعد هم مداح‌ها ظاهرشان را درست می‌کنند، خودشان را آماده می‌کنند. سینه‌زنی هم چند روش دارد، سه ضرب، پنج ضرب و... در زمان اجرای مراسم یک شال ترمه می‌اندازند روی شانه‌ی مداح، بعد لیدرهایی می‌ایستند جلوی سینه‌زنان و طرز سینه‌زنی را نشان می‌دهند. یکی دیگر از دلایل حرفه‌ای بودن مراسم این است که در حسینیه‌ی گازارگاه، آخر شب، هیچ کسی نبود که سینه بزند، همچنان مداح کار خودش را می‌کرد، انگار باید وظیفه‌ی معنوی‌اش را انجام دهد.

در خود یزد، بیشتر نوحه‌خوانی و سینه‌زنی هست تا تعزیه و دیگر مراسم. در مساجد و حسینیه‌های مهم‌شان به هر هیاتی بیست دقیقه تا نیم ساعت زمان می‌دهند و بعد هیات بعدی می‌آید. مسجد روضه‌ی محمدیه یا حظیره، برای صبح‌ها برنامه دارد و باقی حسینیه‌ها برای شب. صبح‌ها ازساعت 7-6  مراسم هست تا 2-3 بعداز ظهر، بعداز ظهر هم از ساعت 19 به بعد مراسم شروع می‌شود...

نظرات (2) بازدیدها: 20

به بهانه سفر به یزد

نوشته شده توسط عارفه آزرمی. Posted in مجموعه ولگردی ها

4
+4

01قطره، قطره، سپاس...

برای دومین بار به تاسوعا عاشورای یزد رسیدیم؛ سال قبل فرصت یافتن رگ پنهان رنگ ها برایم فراهم شد، رنگ کاهیِ محرمِ یزد. امسال هم بی انتظار رفتم؛ سفرهای پی در پی آموزگاری خوب برایم بوده تا بدانم هر زمان بی انتظار باشم و خود را به تقدیر سفر بسپارم، پیشکش راه برایم تحفه ای است کم نظیر و بی تکرار. پیش از شروع سفر، همسفرم کتابی بود به نام "معجزه شکرگزاری". همراه "معجزه" راهی دیار رگ پنهان رنگ ها شدیم. امسال به عکس سال پیش قطارمان نه برعکس، که مستقیم به سمت مقصد کاهی رنگش در حرکت بود. هرچه سال پیش امام حسین ما را به درون تاریخ می کشاند، امسال اما راهمان را به سمت آینده هموارتر می کرد.
امام حسین را به عنوان شخصیتی مذهبی تاریخی می شناختم. اسطوره ای تکرار ناشدنی، وجودی خاص، کسی که خیلی ها به نامش دل های پر را خالی می کنند و بعضی با نامش، جیب های پر را، پرتر!

نظرات (2) بازدیدها: 36

به بهانه سفر به هورامان برای دومین بار

نوشته شده توسط عارفه آزرمی. Posted in مجموعه ولگردی ها

2
+2

01

لکه‌هایی در حرکت...

شبیه نقطه‌اند از این بالا، کوچکِ کوچک، گاهی مثل لکه‌ای در مخمل سبز، گاهی مانند سایه‌ای در کرباس زرد، هرچه هستند پرتکاپویند و حق به جانب! اصلا اجدادم تا همین صد سال پیش هم گمان نمی‌کردند این لکه‌های ریز و کوچک بتوانند خودشان را تا نیمه‌ی راه قلمرو ما هم برسانند، اما حالا نه تنها با اسباب و ملزومات و چهار چرخ‌هایشان تا بالای بالا می‌آیند، که حتی در وسط قلمرو می‌نشینند و کباب به نیش می‌کشند و با نوای زیبای چه‌چهه‌هایشان که خودشان به آن «هَل پَه رَه کی» می‌گویند، لا به لای گل زردها و لاله‌های واژگون و بلوط های نیم‌سوخته، صف می‌ایستند و پای می‌کوبند و دست می‌افشانند.
 برای دومین بار بود که به هورامان می‌آمدم. هنگامی که در بلندی‌های دالانی (محل زندگی عقاب‌ها) در بی‌انتهای سکوت، خیره به دور دست‌های دور نشسته بود، نسیم بازیگوشی که لا به لای موهایم سرک می‌کشید، صدای عقاب در حال پرواز بالای سرم را چنین ترجمه کرد...

نظرات (0) بازدیدها: 16

به بهانه سفر به چابهار

نوشته شده توسط عارفه آزرمی. Posted in مجموعه ولگردی ها

5
+5

01گل‌های خیال...

از بچگی عادتی قدیمی داشتم، نقشه‌ی آشنای گربه را مقابلم می‌گذاشتم و انگشت را روی خط‌چین‌های محیطی‌اش می‌کشیدم. باورم این بود در جایی بین دو مرز، در تلاقی لبه‌ی جهان‌ها با هم حال و هوا جور دیگری است. مثل لحظه‌های تحویل سال که سرشار از شادی است و لبه‌ای برای ارتباط دو دنیا، بچه‌ها در مرزها هم مانند زمان‌های عید شادترند و با چشمان براقشان روی خط‌چین‌های گربه جست و خیز می‌کنند، و آنقدر دل خوشند که صدای خنده هایشان تا آن طرف دنیا هم می‌رسد... این بار هم قبل از سفر به عادت بچگی‌ها انگشت اشاره را روی خط چین های مرزی چابهار و گواتر کشیدم و به امید دیدن حقیقت، راهی این دیار شدم.
به واسطه ی یک قرار قبلی در یک صبح سرد پاییزی راهی شدیم، زمینی و از راه کرمان راه افتادیم. مسیر خوب بود مثل اکثر راه‌های ایران (تا آنجا که من دیدم) جاده‌ها یک طرفه و چند بانده. رفتیم و رفتیم و رفتیم، بیش از هزار و خورده‌ای کیلومتر راه پیمودیم؛ از جایی به بعد همه چیز دگرگون شد، راه‌ها دو طرفه و باریک، فاصله‌ی آبادی‌ها زیاد، پمپ‌های بنزین انگشت شمار، و خست آسمان بیشتر. سرمای مرکز جایش را به داغی بیابان داد و شلوغی و هیجان و ثروت پایتخت، جایش را به سکون و سکوت و برهوت کویر... باورم نبود، آیا اینجا بخشی از ایران بود؟ آیا خط چین های مرزی زیر انگشتان کوچک اشاره در همه جای عالم چنین حقیقتی دارند؟!...

نظرات (0) بازدیدها: 176

به بهانه سفر به نایین و ورزنه

نوشته شده توسط عارفه آزرمی. Posted in مجموعه ولگردی ها

8
+8

19رشته های هویت...

مثل خویشاوندند، شاید خواهر، برادر یا از اقوام نزدیک!
حال و هوای نایین و ورزنه برای من شبیه زواره بود
درست است که همه ساکن استان اصفهانند و از اهالی این منطقه
اما دلیل شباهتشان به جز کویر و بناهای خشتی و گلی و صفای مردمانش
در یک کلمه خلاصه می شود
ویرانی!
دست خودم را گرفتم این بار هم برای پیدا شدن به دل جاده زدم.
در ویرانه های قلعه ی قورتان (دومین بنای خشتی ایران بعد ار بم)، در وجب به وجب خاک کویر، در تو در توی کوچه های پهن  و باریک و خانه های مخروبه به دنبال رشته های هویتم چرخیدم!
و ماحصل این گشت و گذار از نگاه دوربینم...
نظرات (0) بازدیدها: 180

بسطام و خرقان، 19-21 مهر 1397

نوشته شده توسط سناء شایان. Posted in مجموعه ولگردی ها

4
+4

IMG 7360ابرها نزدیک‌اند

نویسنده: سناء شایان


 روزهای آخر اسفند 1396، رفته بودیم گرمسار، مجبور شدیم بین شهمیرزاد و بعد باداب‌سورت، و شاهرود و بسطام و خرقان، گزینه‌ی اول را انتخاب کنیم و سفرمان به استان سمنان نیمه‌تمام ماند. اصلا تمام ایران همین است. پا روی هر خاکی می‌گذاریم، چنان گیراست و پرجاذبه که امکان ندارد به یک سفر راضی شویم و هی باید برویم برویم و برویم. این‌بار هم رفتیم تا سفر سمنان را تمام کنیم. گرچه باز هم تمام نشد. این بار باید می‌رفتیم شاهرود. مجبور بودیم پنجشنبه شب حرکت کنیم. بلیط‌های قطار تا ساعت 19 بود. ما بلیط پایانه‌ی بیهقی را گرفتیم ساعت 23:30 دقیقه. اتوبوس تنها 6 مسافر داشت. 3 نفر ما و 3 نفر دیگران...

نظرات (1) بازدیدها: 202

دیدنیها از دید تو

قلعه ی حیوانات در تئاتر شهر کرج...

قلعه ی حیوانات در تئاتر شهر کرج......

همه برابرند ولی، بعضی برابرترند! ...

به بهانه ی سفر به سرزمین مجسمه های ...

به بهانه ی سفر به سرزمین مجس...

مروری بر آثار "استنلی کوبریک"

مروری بر آثار استنلی کوبریک ...

کوبریک با درخشش! نویسنده: یگانه ک...

همراه با ریچاردِ "حمیدرضا نعیمی"

همراه با ریچاردِ حمیدرضا نعیمی ...

خسته نباشيد آقاي نعيمي!نویسنده: یگا...

تازه های سرگذشت ابرها

داوود فتحعلی بیگی

داوود فتحعلی بیگی

دنیای آقای نمایش ایرانی! آدم هایی ...

علیرضا کوشک جلالی

علیرضا کوشک جلالی

علیرضا کوشک جلالی متولد ۱۳۳۷ در...

آرش دادگر

آرش دادگر

آرش دادگر در سال 1352 در شیراز ...

مرضیه برومند

مرضیه برومند

مرضیه برومند (زاده ۱۷ خرداد ۱۳۳۰ د...

ولگردی های اخیر

به بهانه سفر به کویر دَق سرخ...

به بهانه سفر به کویر دَق سرخ......

چشمانِ روشنِ... نمی شود نگهش داشت،...

غم حسین؛ بهانه‌ای برای مهربان شدن

غم حسین؛ بهانه‌ای برای مهربان شدن...

سفرنامه‌ی یزد، 17 الی 21 ش...

به بهانه سفر به هورامان برای دومین بار

به بهانه سفر به هورامان برای دومین ...

لکه‌هایی در حرکت... شبی...

به بهانه سفر به یزد

به بهانه سفر به یزد

قطره، قطره، سپاس... برای دومین بار...

کلیه حقوق مادی و معنوی این تارتما متعلق به رنگی می باشد.

Designed By این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید@ 2013

var _paq = _paq || []; /* tracker methods like "setCustomDimension" should be called before "trackPageView" */ _paq.push(['trackPageView']); _paq.push(['enableLinkTracking']); (function() { var u="//piwik.rangi.me/"; _paq.push(['setTrackerUrl', u+'piwik.php']); _paq.push(['setSiteId', '1']); var d=document, g=d.createElement('script'), s=d.getElementsByTagName('script')[0]; g.type='text/j-avascript'; g.async=true; g.defer=true; g.src=u+'piwik.js'; s.parentNode.insertBefore(g,s); })();