شعار سایت رنگی- خانه ای می سازیم

بسطام و خرقان، 19-21 مهر 1397

نوشته شده توسط سناء شایان. Posted in مجموعه ولگردی ها

4
+4

IMG 7360ابرها نزدیک‌اند

نویسنده: سناء شایان


 روزهای آخر اسفند 1396، رفته بودیم گرمسار، مجبور شدیم بین شهمیرزاد و بعد باداب‌سورت، و شاهرود و بسطام و خرقان، گزینه‌ی اول را انتخاب کنیم و سفرمان به استان سمنان نیمه‌تمام ماند. اصلا تمام ایران همین است. پا روی هر خاکی می‌گذاریم، چنان گیراست و پرجاذبه که امکان ندارد به یک سفر راضی شویم و هی باید برویم برویم و برویم. این‌بار هم رفتیم تا سفر سمنان را تمام کنیم. گرچه باز هم تمام نشد. این بار باید می‌رفتیم شاهرود. مجبور بودیم پنجشنبه شب حرکت کنیم. بلیط‌های قطار تا ساعت 19 بود. ما بلیط پایانه‌ی بیهقی را گرفتیم ساعت 23:30 دقیقه. اتوبوس تنها 6 مسافر داشت. 3 نفر ما و 3 نفر دیگران...

انگار این کم مسافر بودن، روی کیفیت اتوبوس تائیر گذاشته بود و اتوبوس‌های قراضه‌شان را به خط شاهرود داده بودند. به هر حال، رسیدیم به پایانه‌ی شاهرود و تاکسی گرفتیم که برویم خرقان. شش صبح دم در آرامگاه شیخ حسن بودیم. خرقان ساکت و آرام خوابیده بود. روستا-شهری کوچک، پر از باغ. از ییلاقات سمنان. نشستیم در پارک مجاور تا در را باز کنند. ساعت 7:30 در باز شد و آقای ترابی مسئول آرامگاه، گفت سوییت‌هایش تا ساعت 12 پر است. رفتیم در باغ‌های اطراف، صدای پای آب را گوش کردیم و به درخت‌های سنجد زل زدیم و چایی خوردیم. باد می‌آمد، هی یاد سهراب افتادیم. و چه‌قدر سبز بودیم خودمان. کم‌کم آرامگاه پر شد از ترکمن‌ها؛ زن‌ها با آن لباس‌های زیبا و رنگارنگ و مردها با دستارهای سفید. پرسیدیم گفتند برای بندر ترکمن اتوبوس و قطار نیست و دو ساعت و نیم راه است. ترجیح دادیم بمانیم پیش شیخ ابوالحسن و آشپزی کنیم و به صدای باد و باران گوش بدهیم و نفس بکشیم. یک بنده خدایی هم دو بار تلاش کرد به‌مان گوشت نذری بدهد. و هر دو بار توضیح دادیم وسیله برای طبخش نداریم، قبول باشد. عصر هم نشسته بودیم زیر باران، خود را پیچیده بودیم در پتو که چند آقا سیب‌زمینی تنوری‌هایشان را به‌مان دادند و هندوانه‌ی اضافه‌شان، پرسیدیم، شاهرودی بودند و داشتند برمی‌گشتند شاهرود. می‌خواستم مثل استاد کزازی به‌شان بگویم: مهربان‌اید. جرات نکردم. نمی‌دانم چرا. به هر حال آن‌جا در حس خوب غرق بود. ابرها نزدیک بودند. قله‌ی کوه لحاف ابر را سوراخ کرده بود، باران نم‌نم می‌زد، آدم‌ها مهربان بودند و آرامگاه شیخ، معبد دراویش و عشاق بود. هر زمان می‌رفتی داخلش زنی یا مردی به حال خلسه و بیخودی نشسته بود، ساکت و دور از دنیای مادی. از آن حال‌هایی که من و شاید شما نفهمیم‌اش، ولی وجود دارد و قابل احترام است. بعد از لمس باران و خوابیدن در میان زمزمه‌هایش، رفتیم بسطام. آرامگاه بایزید در کنار مسجد و امامزاده‌ای قرار داشت که فشرده‌ی هویت ما بود. احساس کردم هزار سال باید بنشینم در کنارش و نگاهش کنم. عجیب بود و به غایت زیبا. حس اینکه قبل از اسلام اینجا آتشکده بوده و همواره مقدس، حس هنرمند گچ‌بر دوره‌ی ایلخانی، حس نقاشی که حرم امام‌زاده را نقش زده بود، حس هنرمند خراط، حس بایزید بسطامی که از درهای مسجد وارد می‌شده و در محراب نماز می‌خوانده، حس تمام مردمی که از دوره‌ی قبل از اسلام تا به حال برای کسب آرامش به آن‌جا می‌آیند و... و من عاشقم. نه عاشق رنگ و لعاب کاشی‌ها. عاشق سادگی-پیچیدگی هنر گچبری. عاشق ایران، که گرچه همیشه خون داده، ولی خاکش خون‌ریز را به هنرمند تبدیل کرده است. این محراب‌های زیبا، نقش‌هایش را از اعتقادات اسلامی گرفته‌اند و هنرشان را از مغول‌ها! و هنرمند ایرانی از پس تمام خونریزی‌ها، مثل ققنوس برمی‌خیزد و هنرش را طوری برجای می‌گذارد که زمان و مکان را درمی‌نوردد تا برسد به من و شما و آیندگان. ایران شگفت‌انگیز من، هر چند خسته و فرتوت ولی پابرجا، از پس همه‌ی مشکلات برمی‌آید و زنده می‌ماند چون پر از جاهایی است مثل بسطام و خرقان که رابطه‌شان با آسمان بیشتر از زمین است.

IMG 7362محراب مسجد جامع/ بسطام، شاهرود، سمنان


سفر ما با طعم خوب کباب چنجه تمام شد. رفتیم الویه بخریم، آقای بقال گفت الویه نخرید، بروید از مغازه‌ی بغلی اندازه‌ی 30 هزار تومان گوشت بخرید و سر کوچه بدهید برای‌تان کباب کند. هرچه‌قدر گفتیم نه، چه کاری‌ست بگذارید از شما نان و پنیری چیزی بخریم و بخوریم. گفتند نه! با ما آمد تا گوشت‌فروشی و حسابی سفارش‌مان را کرد. بعد هم گفت بروید به کبابی‌ بگویید من سفارش‌تان را کردم. 4 هزار تومان هم بیشتر به‌ش ندهید. ناهار را در میان بلوار روبروی بایزید خوردیم و بعد هم کمی کلوچه خریدیم که سوغاتی بیاوریم. و مسافرت ما در آخر اتوبوسی خالی، تمام شد.  
سناء شایان،  23 مهر 1397

IMG 7361آرامگاه بایزید بسطامی/ شاهرود، سمنان

IMG 7364هنوز هم خرقانی ها بخشنده بودند./ خرقان، شاهرود، سمنان

IMG 7363بخشی از محراب متعلق به وره ایلخانی در امام زاده محمد/بسطام، شاهرود، سمنان

افزودن نظر

رنگیهایی که در مورد این مطلب گفته اند

نظرات (1)

دیدنیها از دید تو

همراه با ریچاردِ "حمیدرضا نعیمی"

همراه با ریچاردِ حمیدرضا نعیمی ...

خسته نباشيد آقاي نعيمي!نویسنده: یگا...

به بهانه ی سفر به سرزمین مجسمه های ...

به بهانه ی سفر به سرزمین مجس...

مروری بر آثار "استنلی کوبریک"

مروری بر آثار استنلی کوبریک ...

کوبریک با درخشش! نویسنده: یگانه ک...

نگاهی به نمایش "ریچارد" تازه ترین اثر "حمیدرضا نعیمی"

نگاهی به نمایش ریچارد تازه ترین ا...

مردم هيچ وقت فراموش نمي كنند! گر...

تازه های سرگذشت ابرها

داوود فتحعلی بیگی

داوود فتحعلی بیگی

دنیای آقای نمایش ایرانی! آدم هایی ...

علیرضا کوشک جلالی

علیرضا کوشک جلالی

علیرضا کوشک جلالی متولد ۱۳۳۷ در...

آرش دادگر

آرش دادگر

آرش دادگر در سال 1352 در شیراز ...

مرضیه برومند

مرضیه برومند

مرضیه برومند (زاده ۱۷ خرداد ۱۳۳۰ د...

ولگردی های اخیر

به بهانه سفر به نایین و ورزنه

به بهانه سفر به نایین و ورزنه...

رشته های هویت... مثل خویشاوندند، ش...

بسطام و خرقان، 19-21 مهر 1397

بسطام و خرقان، 19-21 مهر 1397...

ابرها نزدیک‌اند نویسنده: ...

به بهانه سفر به خرقان و بسطام

به بهانه سفر به خرقان و بسطام...

ردّ پای باران... چیز عجیبی است، او...

یزد میان دل ها

یزد میان دل ها

محرم در دل یزد نویسنده:سناء شایا...

کلیه حقوق مادی و معنوی این تارتما متعلق به رنگی می باشد.

Designed By این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید@ 2013

var _paq = _paq || []; /* tracker methods like "setCustomDimension" should be called before "trackPageView" */ _paq.push(['trackPageView']); _paq.push(['enableLinkTracking']); (function() { var u="//piwik.rangi.me/"; _paq.push(['setTrackerUrl', u+'piwik.php']); _paq.push(['setSiteId', '1']); var d=document, g=d.createElement('script'), s=d.getElementsByTagName('script')[0]; g.type='text/j-avascript'; g.async=true; g.defer=true; g.src=u+'piwik.js'; s.parentNode.insertBefore(g,s); })();