شعار سایت رنگی- خانه ای می سازیم

به بهانه سفر به چابهار

نوشته شده توسط عارفه آزرمی. Posted in مجموعه ولگردی ها

5
+5

01گل‌های خیال...

از بچگی عادتی قدیمی داشتم، نقشه‌ی آشنای گربه را مقابلم می‌گذاشتم و انگشت را روی خط‌چین‌های محیطی‌اش می‌کشیدم. باورم این بود در جایی بین دو مرز، در تلاقی لبه‌ی جهان‌ها با هم حال و هوا جور دیگری است. مثل لحظه‌های تحویل سال که سرشار از شادی است و لبه‌ای برای ارتباط دو دنیا، بچه‌ها در مرزها هم مانند زمان‌های عید شادترند و با چشمان براقشان روی خط‌چین‌های گربه جست و خیز می‌کنند، و آنقدر دل خوشند که صدای خنده هایشان تا آن طرف دنیا هم می‌رسد... این بار هم قبل از سفر به عادت بچگی‌ها انگشت اشاره را روی خط چین های مرزی چابهار و گواتر کشیدم و به امید دیدن حقیقت، راهی این دیار شدم.
به واسطه ی یک قرار قبلی در یک صبح سرد پاییزی راهی شدیم، زمینی و از راه کرمان راه افتادیم. مسیر خوب بود مثل اکثر راه‌های ایران (تا آنجا که من دیدم) جاده‌ها یک طرفه و چند بانده. رفتیم و رفتیم و رفتیم، بیش از هزار و خورده‌ای کیلومتر راه پیمودیم؛ از جایی به بعد همه چیز دگرگون شد، راه‌ها دو طرفه و باریک، فاصله‌ی آبادی‌ها زیاد، پمپ‌های بنزین انگشت شمار، و خست آسمان بیشتر. سرمای مرکز جایش را به داغی بیابان داد و شلوغی و هیجان و ثروت پایتخت، جایش را به سکون و سکوت و برهوت کویر... باورم نبود، آیا اینجا بخشی از ایران بود؟ آیا خط چین های مرزی زیر انگشتان کوچک اشاره در همه جای عالم چنین حقیقتی دارند؟!...

02

رنگ رنگ نقش.../جمعه بازار چابهار

گره گره گل، خشت خشت آئینه، رنگ رنگ نقش؛ انگار اینجا گلستانی بود که هیچ خزان نداشت! جهانش رنگین، حوضش پرماهی، و تا چشم می دید، رنگ و شادمانی و زندگی... نه، به نشان غلط نروید، این سرزمین آباد و پر از گل، خاک بلوچستان نبود! (که کاش بود)، این سرزمین، نقش لباس‌ها و زیورآلات رنگ به رنگ زنان این دیار بود که مثل واحه‌ای در دل بیابان دلبری می کرد. بلوچستانی که زبان مردمش از قدیمی‌ترین زبان‌های فلات ایران است، جایی که پروردگار با سوزن ذوقش پارچه‌ی زرد کویر را به حریر آبی دریا پیوند می‌زند، همانجا که کوه‌های مریخی و آب‌های صورتی و درختچه‌های حرایش در دل بیابان سوزان با وزش باد می‌رقصند، آنجا که بکرترین مناظر و کم یاب ترین عجایب را دارد. اما در عجبم از گسلی بزرگ، گسلی بین نقش های رنگین و شاد صنایع دست‌ساز مردم بلوچ با تیره روزی و کمبود و رنج های حقیقی آدم‌های این دیار، گسلی به وسعت بی‌خبری‌های ما! آنچه دیدم فشرده‌ای بود از رنج و چرا! کنسروی از درد و سؤال؟! دردهایی از جنسِ
چرا پای کودکانشان بی‌کفش است؟
چرا شکم‌هایشان خالی است؟
چرا آبشان شور است؟
چرا بنزینشان جیره‌بندی، صف‌های بنزین کیلومتری، و یک جاده‌ی معمول و خوب ندارند؟
چرا بهداشتشان کم است؟
چرا سن ازدواجشان پایین است؟
چرا مدرسه ندارند یا اندک مدارس کپریشان بی‌سقف است؟
چرا روزگارشان تنگ است؟
چرا روزگارشان تنگ است؟
چرا روزگارشان تنگ است؟!

13آبی خیال.../ دریای عمان/ ساحل چابهار

تنها چیزی که نجاتم می‌داد خیال بود. به "سهراب" پناه بردم و خیال کردم!


"پس چه باید بکنم؟!
من که در لخت‌ترین موسم بی‌چهچه‌ی سال تشنه‌ی زمزه‌ام..."


در خیال میان گل‌های رنگین پارچه‌های دست‌بافشان گم شدم و در تو در توی نقش های حنایی دستان زنانشان پیدا؛ در عجایب جغرافیاشان به وجد آمدم و با آرامش زلال عمان، رام شدم.

09پله پله تا .../ کوه های مریخی از پنجره ی کَپر/ مسیر چابهار به گواتر

اما در واقعيت از چابهار به تيس رفتيم، از تيس و چابهار به بريس، از بريس به گواتر، از گواتر به ...
به گواتر رسیدیم، به دم گربه، به آخرین خط‌چین‌های ایران. به طبیعتی بکر، صیادانی زحمتکش، لنج‌هایی با باک خالی، خرچنگ‌هایی خوشحال، و مرغانی ماهی‌خوار اما تنبل. عمان در واقعیت هم سخاوتمند بود و آرام، دلفین‌هایش بر سطح آب بازیگوشی می‌کردند و ماهی‌هایش رایگان مهمان سفره‌ی صیادان می‌شدند، و صیادان به شکر صید، مرغ‌های ماهی خوار را میهمان بساطشان می‌کردند. حواصیل‌ها، ماهی ها، شکوه درختان حرا تابلویی کم نظیر می‌ساخت. نه آنتن بود و نه موبایل، و نه هیچ تکنولوژی. در نقطه‌ی صفر مرزی بودیم و انگار در سفر پیدایش. به قول سهراب


" من به آغاز زمین نزدیکم..."

15و پیامی در راه.../ مرغ دریایی/ خلیج گواتر

اما  در این آغاز پایان‌ها فراوان بودند.
کپرهای ویران،
کارگران لاغر،
سربازان خسته،
کمی آنسوتر کودکان گرسنه، بی کفش، بی مدرسه،
چشم هایی بیمار بی‌خوابی و زردی،
چشم‌هایی با کمترین رمق از امید،
و فقر، و فقر، و فقر

14و فقر، و فقر، وفقر.../ روستای تیس/ چابهار


دلم می‌خواست کفشی باشم بر پاهای لختشان، آب شیرینی در گلویشان، سقفی بر کلاس‌های کپری بدون معلمشان تا شاید بازهم امید جوانه زند، مثل گل‌های رنگ به رنگ لباس‌هایشان که خزان ندارد، مثل مرغ‌های ماهی‌خوار نشسته در غروب ساحل که مرگ خورشید را به امید تولد دوباره‌اش به نظاره می‌نشینند، مثل زنان هنرمند و مردان صبور و نجیب این دیار که همانند عمان با تمام رنج‌ها و بی مهری ها مهمان‌نوازند و سخاوتمند و گشاده‌رو.

05"سیب آوردم، سیب سرخ خورشید..."/ مرغان نگران!/دریای عمان/ ساحل بریس

دلم امید می‌خواست، دلم امید می‌خواهد و شاید به قول سهراب تا دیرتر از این نشده


"بهتر آن است که برخیزیم
رنگ را برداریم"


و روی تنهایی این دیار، نقشی تازه بکشیم.
عارفه آزرمی
آذر 97


08"چشم به راه چه نشسته ای؟ موج ها را جمع کن، و راهنمای ما رؤیاهای ماست..."/ ساحل بریس/ چابهار

10

کَپر و کوه های مریخی/ مسیر چابهار به گواتر

04صلاة ظهر/ بندر چابهار

07هیاهوی بسیار برای.../ خلیج گواتر/ چابهار

19نمک های صورتی!/ تالاب لیپار/ چابهار

18و امیدی در راه../هنرمندان کوچک و دست سازهای رنگین/ تالاب لیپار/ چابهار

06

مرغان و قایق ها در انتظار.../ خلیج گواتر/ چابهار

افزودن نظر

نظرات

  • هیچ نظری یافت نشد

دیدنیها از دید تو

همراه با ریچاردِ "حمیدرضا نعیمی"

همراه با ریچاردِ حمیدرضا نعیمی ...

خسته نباشيد آقاي نعيمي!نویسنده: یگا...

به بهانه ی سفر به سرزمین مجسمه های ...

به بهانه ی سفر به سرزمین مجس...

مروری بر آثار "استنلی کوبریک"

مروری بر آثار استنلی کوبریک ...

کوبریک با درخشش! نویسنده: یگانه ک...

نگاهی به نمایش "ریچارد" تازه ترین اثر "حمیدرضا نعیمی"

نگاهی به نمایش ریچارد تازه ترین ا...

مردم هيچ وقت فراموش نمي كنند! گر...

تازه های سرگذشت ابرها

داوود فتحعلی بیگی

داوود فتحعلی بیگی

دنیای آقای نمایش ایرانی! آدم هایی ...

علیرضا کوشک جلالی

علیرضا کوشک جلالی

علیرضا کوشک جلالی متولد ۱۳۳۷ در...

آرش دادگر

آرش دادگر

آرش دادگر در سال 1352 در شیراز ...

مرضیه برومند

مرضیه برومند

مرضیه برومند (زاده ۱۷ خرداد ۱۳۳۰ د...

ولگردی های اخیر

به بهانه سفر به چابهار

به بهانه سفر به چابهار...

گل‌های خیال... از بچگی ع...

به بهانه سفر به نایین و ورزنه

به بهانه سفر به نایین و ورزنه...

رشته های هویت... مثل خویشاوندند، ش...

بسطام و خرقان، 19-21 مهر 1397

بسطام و خرقان، 19-21 مهر 1397...

ابرها نزدیک‌اند نویسنده: ...

به بهانه سفر به خرقان و بسطام

به بهانه سفر به خرقان و بسطام...

ردّ پای باران... چیز عجیبی است، او...

کلیه حقوق مادی و معنوی این تارتما متعلق به رنگی می باشد.

Designed By این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید@ 2013

var _paq = _paq || []; /* tracker methods like "setCustomDimension" should be called before "trackPageView" */ _paq.push(['trackPageView']); _paq.push(['enableLinkTracking']); (function() { var u="//piwik.rangi.me/"; _paq.push(['setTrackerUrl', u+'piwik.php']); _paq.push(['setSiteId', '1']); var d=document, g=d.createElement('script'), s=d.getElementsByTagName('script')[0]; g.type='text/j-avascript'; g.async=true; g.defer=true; g.src=u+'piwik.js'; s.parentNode.insertBefore(g,s); })();